چشمهایم آبی بود

PDFچاپایمیل
3 بازنگری ها |  ارائه نظریه
1800,00 ﷼
موجودی

چشمهایم آبی بود

 

نویسنده: محمدرضا کاتب

مادرم یک بار بهم گفته بود:

«دارم دنبال خوشبختی ام می گردم. ناکس باز رفته یک جایی خودش را گم و گور کرده. نمی دانم این دفعه دیگر خودش را شکل چی در آورده. جنس خوشبختی این طوری است که تا با چشم نبینی اش به دنیا نمی آید. هر بار به رنگی در می آید. باید زرنگ تر از او باشی تا بتوانی بشناسی اش.»

وقتی مادرم میخواست خودش را با آن وضع جلو چشم همه بُکشد، زیاد دیگر دور و برش نمی پلکیدم. خب ازش می ترسیدم. همان روزی که مطمئن شدم قصد کشتن خودش را دارد، دیگر برای من هم مرده بود. اگرچه کنارم روی آن صندلی چوبی هنوز نشسته بود و هی خودش را به خواب می زد. مادرم برای کارهایش دلیل های عجیب و غریب زیادی جور می کرد. و این میترا را بدجوری کفری کرده بود. چون یک بار بهم گفته بود:

«واقعاً برای نفهم بودن هیچ وقت دیر نیست. اگر هزرا سالت هم باشد باز دیر نیست. به نظرم آن دختری که مادرت می گوید سال ها پیش گم کرده، دختری های خودش است. بچگی و دیوانگی خودش است که یک جا تو خانه ی تاریک بابات گم کرده و حالا دارد تو نور مفت کوچه دنبالش می گردد.»

 

 

 

 

 

 

شنبه, 16 آبان 1394
jfksjdflckajsd
جمعه, 14 فروردين 1394
shshsshshshshshshsshshshs




انتشارات نیلوفر در سال 1356 تاسیس شد و تاکنون بیش از 700 عنوان کتاب در حوزه های ادبیات داستانی، ادبیات نمایشی، نقد ادبی، فلسفه، شعر و دین منتشر کرده است.

تماس با ما

  • ایمیل info@niloofarpub.com
  • تلفن ۶۶۴۶۱۱۱۷
  • تهران - خ. انقلاب - خ. دانشگاه - بین شهدای ژاندارمری و وحید نظری پ. 103
Top